تبليغاتX
رجزـ‌ مویه - طف ـ 12

علی بن الحسین به قامت ایستاد و مردمان خاموش شدند. پس بعد از حمد خدای و ذکر رسول، فرمود:
ای مردمان! هرکه مرا می‌شناسد، می‌شناسد. و هرکه نمی‌شناسد، خود را به او می‌شناسانم:
من علی بن حسین بی علی بن ابی‌طالبم. فرزندِ آن‌که در کنار فرات سر از تنش جدا کردند، بی‌که گناهی کرده یا خونی بر گردن داشته باشد. منم فرزند آن‌که حرمتش دریدند و حق نعمتش نداشتند و داشته‌اش بردند و اهل و عیالش اسیر گرفتند. منم فرزند آن‌که آن‌مایه زخم بر او زدند تا طاقتش برفت و به زجرش کشتند. من فرزند چنین کسم، و همین فخر بسم.
ای مردمان! شما را به خدا، به یاد دارید که نامه‌ها به پدرم نوشتید و او را فریفتید و عهد و میثاق کردید و بیعت آوردید، و آخر با او قتال کردید تا او را کشتید؟ چه زشت اراده‌ای کردید و چه بد توشه‌ای برای خود پیش‌فرستادید. پس به چه روی در رسول خدا خواهید نگریست، آن‌گاه که شما را گوید «خاندانم کشتید و حرمتم شکستید، شما از امت من نیستید...»
خدا رحمت کند، هرکه اینک اندرزم بنیوشد و در راه خدا و رسول و اهل بیت رسول وصیتم بپذیرد؛ که ما به رسول خدا تأسی کرده‌ایم.
گفتند: ای فرزند رسول! شنواییم و پذیراییم و از تو روی نمی‌گردانیم. خدایت بیامرزد، آنچه فرمان است بفرمای، که دوستانت را دوست می‌داریم و دشمنانت را دشمن. بفرمای تا یزید را ببندیم و بیاوریم، که بیزاریم از هرکه بر تو و بر ما ستم کرد.
فرمود:
هیهات، هیهات، ای مردمان غدار مکار، به آنچه می‌خواهید نمی‌رسید. می‌خواهید با من همان کنید که با پدرم کردید؟ نه. از شما تنها همین ‌خواهم که رهای‌مان گذارید. نه با ما باشید و نه بر ما.

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آذر 1390ساعت 1:49 توسط امید مهدی‌نژاد| |