جنگ است، فرزندانِ آرش! تیر بردارید
جنگ است، تیر از قبضۀ تکبیر بردارید
بار سفر بر دوش ما افتاد، برخیزید
برجا عصایی مانده از آن پیر، بردارید
در جادهها ـ آنان که برگشتند میگویند
بوی حرامی میوزد، شمشیر بردارید
ای بیدهای سربهزیرِ باغِ خوابآلود!
از سرگذشت سروها تأثیر بردارید
ما قهرمانِ داستانِ خون و شمشیریم
آیینههای روبهرو! تصویر بردارید
*
بار دگر خون از زمین بر آسمان پاشید
باری، محرّم میرسد، زنجیر بردارید
نوشته شده در یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت
21:5 توسط امید مهدینژاد| |
