تبليغاتX
رجزـ مویه

رجزـ مویه

شعرهای امید مهدی نژاد

 

برای دلتنگی­های برادرم احمد خیاطیان:

 

 

1

بله:

بیهوده؛ چنان که رفت و برگشتِ نفس

درمانده میان عشق و تدبیر و هوس

گویا این است آنچه بر گردن ماست:

پرواز در آسمانِ معلوم ـ قفس

 

2

بعله:

در بازیِ آب خاکها گل می­شد

وقتی که غرور موج نازل می­شد

این توده­ی ماسه­ی مذبذب هردم

دریا می شد، دوباره ساحل می شد

 

3

شاید:

از اوج گذشته، در سراشیبِ فرود

نومید ز کشف، ناتوان­تر ز شهود

اینجا خبری نیست، همیشه گفتیم 

برخیز بگردیم ولی؛ شاید بود

 

4

اینک:

باری دگر به جستجو می­آییم

ماییم؛ به جستجوی او می آییم

ای درها! روبروی­مان بسته شوید

چون صاعقه از فلک فرو می­آییم

 

5

آری:

مشکن، ای برگ! زندگی باید کرد

در عین تگرگ زندگی باید کرد

برجا باش، ای ریشه­ی پنهان در خاک!

بر شانه­ی مرگ زندگی باید کرد

 

6

حالا:

بر صورت شب خط سفیدی... دیدی؟

آری آری، هلال عیدی... دیدی؟

در نومیدی بسی... ، خودت می دانی

این جا؛ بهتر ببین: امیدی... دیدی؟!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 23:28  توسط امید مهدی نژاد  |