تبليغاتX
رجزـ مویه

رجزـ مویه

شعرهای امید مهدی نژاد

 

 

 

تهرانيها سعي كنند نخوانند:

 

 

 

یک شهر پرنده­های مُرده

یک شهر چرنده­های خوش­پوش

یک شهر مناره­های کوتاه

یک شهر ستاره­های خاموش

 

آیینه­ی آسمان تاریک

تابوت غریب نعش انسان

بر شانه­ی کوچه­های باریک

یک جاده به سمت خط پایان

 

در پرتوِ ماه بی­تفاوت

یک بیشه پلنگ تیزدندان

همسایه­ی گرگ­های وحشی

آلوده­ی خون گوسفندان

 

پتیاره­ی خرفریبِ بدنام

کمپیرِ وقیحِ هفت­کرده

زالوی کریهِ هفت­اندام-

حلقوم برای نفت کرده

 

شش­دانگ صدای ناهماهنگ

ترکیب کریه آهن و دود

آویخته در بتان صدرنگ

یک شهر نران ماده­آلود

 

مردانِ به انتها رسیده

یک صفحه پیاده­های فرزین

مردانِ به گوشِ ما رسانده

یک عمر حماسه­ی دروغین

 

با پرده­درانِ پشتِ پرده

تا کی، تا چند استمالت؟

ای شیعه­ی انقلاب­کرده!

این بود فرشته­ی عدالت؟

 

ای دیوِ سپیدِ پای در بند!

این جنگلِ گرگ را بسوزان

آری، بخروش، ای دماوند!

تهرانِ بزرگ را بسوزان

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 21:17  توسط امید مهدی نژاد  |