تبليغاتX
رجزـ مویه

رجزـ مویه

شعرهای امید مهدی نژاد

 

 

 

 

 

الف مثل میم

ب مثل میم

پ مثل میم

میم

مثل مرد

میم

مثل خودت

مثل فریادهای خاک­خورده

مثل عربده­های آشفته­

که دشمن همه­جا بود

پشت خاکریز روبه­رو

پشت میزهای عزیز

پشت میکروفن­های همیشه

پشت سرت

با خنجری در آستین

 

حرفی نمانده بود

که تف­های سربالا

فرود می­آیند

خواه ناخواه

اگر می­شد

نشست در خلسه سکوت

و قصه­های تلخ را

شیرین کرد

برای عصرانه­های خسرو...

نمی­شود

و مرگ را

برای همین شب­ها آفریده­اند

که ماه دلقک ستاره­هاست

و آتش

در همه­سو

در خانه مادری

در مزرعه پدری

که زندگی

باری است بر شانه­های مرد

و فشاری بر قلبش

و حالا

یک لخته خون

که می­خزد در رگ­ها

و قلب را نشانه می­رود

دروازه­ای به سوی بهشت...

 

میم

مثل مهدی نریمان

که قمقمه­ها را پر کرده

و منتظر است تا برسی

تا سیرابت کند

با تنی سوراخ سوراخ

مثل قلب مرد

 

تکه­های روحت

جا مانده­است

روی میز موویلا

مرده­خورها بیدار شده­اند

راش­های غریبت را

کنار هم می­چینند

تا تصویر شفافت

از مونیتورهای بی­تفاوت

به بینندگان عزیز

لبخند بزند...

اما تو نمرده­ای

و ناگهان از پشت صحنه

تف می­کنی

روی میزهای عزیز

روی کنداکتور پخش

روی محاسن مجریان زنده

 

حالا عینکت را بردار

اینجا نورها

چشمت را نمی­زنند

اینجا فقط سفید است

و نه حتی سرخ

خشمت را خاموش کن

در آخرین زیرسیگاری

و آرام

بخواب

 

الف مثل میم

ب مثل میم

میم مثل خودت

که در بن­بست فریاد

قلبت ایستاد

و تو رفتی

میم مثل تو

از الف تا ی

مثل تو

حالا از بهشت بگو

که تیر نیست

ترکش نیست

از مزرعه پدری

که سیب نیست

آتش نیست...

 

میم مثل من

میم مثل ما

که پس­فردا فراموش کرده­ایم

تو را و مرگ را...

 

کات.

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 2:49  توسط امید مهدی نژاد  |