تبليغاتX
رجزـ‌ مویه

 

 

این مطلب را پارسال نوشتم و همانوقت در روزنامه جام جم چاپ شد. یادداشتی است بر مجموعه رباعی های بیژن ارژن شاعر کرمانشاهی. که برای خالی نبودن عریضه یا در واقع برای خالی نبودن وبلاگ اینجا هم آوردمش.

 

 

 

 

حرف یا تصویر

 

 

منتقدان حرفه اي مي گويند رباعي امروز به دو دسته مجزا قابل تقسيم است : رباعي حرفي و رباعي تصويري و مي گويند نو کردن رباعي ، حرکت از رباعي حرفي به سمت رباعي تصويري است.

مخالفان بلافاصله اين پرسش را پيش مي کشند که آيا صرف بهره مندي از تصوير، مي تواند فضيلتي براي رباعي يا حتي غزل محسوب شود و در اين چالش پرسشي مهمتر مطرح مي شود که اساسا شعر تا کجا به نفع ارائه تصوير، از بيان حرف صرف نظر مي کند و نيز اين که حرکت شعر به سمت آبستراکسيون محض امکان پذير است يا نه.

شعر، هنري است کلامي و به تعبيري مادر هنرهاي کلامي ديگر محسوب مي شود و هرجا پاي کلام در ميان مي آيد، لامحاله معنا (آن هم معناي مستقيم و انضمامي و نه انتزاعي ) در ذهن وجود پيدا مي کند.

کلام و معنا قابل انفکاک نيستند و کلام فاقد معنا ديگر نه کلام ، که لفظ و صوت است. همين خصيصه کلام موجب مي شود فرماليسم محض و آبستراکسيون آنچنان که در نقاشي يا حتي موسيقي که اساسا چيزي جز فرم نيست امکان وقوع دارد، در شعر محقق نشود.

بنابراين شعر تصويري محض اگرچه طبق مدهاي مدرن ، پيشرو، امروزي و نوآورانه شمرده مي شود، هنوز يک گام از شعر حرفي محض عقب است ، چرا که عقب نشيني از حرف زدن و بيان معنا به دليل ربط وثيقي که ميان کلام و معنا وجود دارد، شعر را فرا نمي برد، که فرو مي آورد.

با اين مقدمه کوتاه به سراغ رباعي هاي بيژن ارژن مي رويم. بخش کوچکي از رباعي هاي مجموعه بي هم شدگان را رباعي هاي موسوم به رباعي هاي حرفي تشکيل مي دهند. مثلا:

 

از دوست بجز وفا نمي دانستيد

او را از خود جدا نمي دانستيد

پايان تمام دوستي ها را من

مي دانستم ، شما نمي دانستيد

 

يا:

او شوم نبود، اين گناه از ما بود

پرهاي سياه او سياه از ما بود

آواز کلاغ را خدا بد ننوشت

ما بد خوانديم ، اشتباه از ما بود

 

همچنين:

بي هم ، همه گم شديم ؛ پيدا نشديم

تنها بوديم ، فکر تن ها نشديم

سي مرغ يکي شدند و سيمرغ شدند

اندازه مرغي من و تو ما نشديم

 

ارژن در اين دسته رباعي ها علاوه بر توجه به آرايه هاي لفظي (مثل بازي با «تن ها» و «تنها» و نيز «سي مرغ» و «سيمرغ» در رباعي اخير) بيشتر تسليم کارکرد معمول واژه ها و ساخت مرسوم رباعي شده است ، يعني در اين دسته رباعي ها، سه مصراع اول در عين استقلال مقدمه اي براي مصراع چهارم هستند و حرف نهايي ، همان مصراع چهارم است که همچون ضربه اي خفيف بر ذهن مخاطب اثر مي گذارد.

البته در مجموعه بي هم شدگان تعداد اين رباعي ها زياد نيست. بخش ديگر، رباعي هايي هستند که تصويري محض خوانده مي شوند. در اين دسته رباعي ها، شاعر گويي قصد بيان مطلب ندارد، بلکه صرفا يک تصوير را ترسيم و ارائه مي کند:

 

مثل مرغي که در قفس افتاده

از بس که پريده از نفس افتاده

يا اسب سفيد آسيابي خاموش

يا عقربه هاي پيش و پس افتاده...

 

يا:

نان در عوض تفنگ ، اينجا آدم

از نان و تفنگ و خاک هم چيزي کم

سرباز شکست خورده ؛ سمساري پير

بند پوتين هاي گره خورده به هم

 

اينجا شاعر حتي از ساختن يک جمله کامل هم پرهيز دارد، مبادا ناخواسته حرفي بيان شود، چنان که در 2رباعي بالا حتي يک فعل هم ديده نمي شود. همان طور که آمد، شعريت اين دسته رباعي ها محل مناقشه است.

اينجا شعر به حد يک تابلوي نقاشي يا يک اثر گرافيکي تنزل پيدا کرده است. تنزل مي گويم ، چرا که لااقل خود شاعران باور دارند که شعر شاني فراتر از هنرهاي تصويري دارد تا آنجا که اگر نباشد، تاثير عاطفي تصاوير ارائه شده ، آنچنان که في المثل در:

 

باران آمد؛ و کفشها را از آب پر کرد

بماني و... نماندي. از خواب

بيدار شدم ، هنوز باران مي رفت

از روسري تو، از من ، از دار و طناب

 

ديده مي شود؛ نسبت مخاطب با شعر عينا نسبتي است که با يک تابلوي نقاشي يا يک نمايش پانتوميم برقرار مي کند.

و اما دسته سوم که از نظر من رباعي هاي موفق ارژن در اين دسته جاي مي گيرند رباعي هاي هستند که در ادامه تقسيم بندي پيش گفته مي توانيم آنها را حرفي تصويري بناميم ، يعني رباعي هايي که در ترسيم يک تصوير خلاصه نمي شوند، بلکه از تصوير مدد مي گيرند که حرفي را بيان کنند.

مثلا اين رباعي ها:

 

هر چند هنوز اول آبان است

برف است که مي بارد و سرگردان است

آدم برفي! نخند با اين دهنت

پشت هر خنده گريه اي پنهان است

 

که در مصراع آخر برداشتي تازه و بديع از يک مثل قديمي ارائه مي دهد. يا:

 

آن تازه درختان جوانم چه شدند؟

آن سرو قدان مهربانم چه شدند؟

آن کنده هيزم شکن پيرم من

برگرده من برادرانم چه شدند؟

 

] اینجا چند جمله و یک رباعی دیگر هم بود که دوستان جام جمی حذف کردند و الان یادم نیست چی بوده! [

 

که پوچ نمايي مضمون ، موسيقي شعر و استفاده از رديف «باشد»، آن را به رباعي هاي بيدل شبيه کرده است.

در اين دسته رباعي ها، ارژن در عين آن که با طرح تصاوير تازه فرصت تماشاي بديعي براي مخاطب فراهم مي کند، اسلوب سنتي رباعي را هم تا حد زيادي مراعات مي کند، با اين تفاوت که گاه ضربه نهايي را نه در تک مصراع آخر که در دو مصراع نهايي وارد مي کند:

 

با پنجره اي شيفته نور شديم

با پنجره اي که بسته شد کور شديم

با يک فنجان چاي رسيديم به هم

با يک فنجان قهوه زهم دور شديم

 

يا

آن سان که درخت ، برگ را زيسته ايد

در عرياني تگرگ را زيسته ايد

بيچاره به ما که زندگي را مرديم

خوشبخت شما که مرگ را زيسته ايد

 

همچنين در تجربه اي جالب توجه يک رباعي اپيزوديک خلق مي کند:

 

کبريت کشيد؛ ماه در بستر بود

آن وسوسه گناه در بستر بود

بعد از کامي ؛ دوباره کبريت کشيد

با عفريتي سياه در بستر بود

 

البته گاه افراط در استفاده از اسلوب سنتي رباعي که شاعر را وا مي دارد نخست مصراع يا بيت نهايي را بسازد و پس از آن در صدد طرح مقدمه اي براي آن در مصراع هاي اول و دوم برآيد، يعني شاعر را به سرودن رباعي از انتها وا مي دارد گريبان ارژن را هم مي گيرد.

في المثل در رباعي هاي

 

يا نم بکشد، يا که بسوزانندش

اين خود حرفي ؛ با که بسوزانندش

چوب کبريت سوخته مي دانست

مي سازندش تا که بسوزانندش

 

يا

 

تا چشمه نجوشيد سرازير نشد

در ذهن تو رودخانه تصوير نشد

با حرف زدن کسي به جايي نرسيد

با گفتن نان هيچ کسي سير نشد

که ابيات دوم آنها تک بيت هايي عالي اند، اما ابيات اول مقدماتي سست يا بي ربط با نتيجه گيري ابيات دوم هستند؛ اما به لحاظ مضموني قريب به اتفاق رباعي هاي بيژن ارژن رباعي هايي اجتماعي هستند.

تقريبا هيچ رباعي فانتزي يا سانتي مانتالي در مجموعه بي هم شدگان وجود ندارد و حتي در رباعي هاي عاشقانه اين مجموعه نيز، عشق در پس زمينه اي از رنج و زشتي واقعيت هاي روزمره طرح مي شود.

ساخت زباني رباعي ها هم که پر از واژه هاي درشت و خشن و سکته هاي مليح و غيرمليح هستند، با رنج و دردي که قطعا شاعر در زندگي خود احساس کرده ، درتناسب است.

اگر بخواهيم از منظري جامعه شناختي به اين موضوع نگاه کنيم ، مي توانيم اين درد و رنج را که علاوه بر رباعي هاي ارژن در شعر برخي ديگر از شاعران کرد نيز ديده مي شود، ناشي از ترکيدن آرام بغض قومي بدانيم که قرن ها به عنوان حاشيه نشين فرهنگ ايراني در خود و فرهنگ و هنر و زبان خود فرو خفته بود و حالا آرام دارد از لاک تنهايي خود بيرون مي آيد و گردن مي کشد تا فرهنگ و هنر غني اما مهجور خود را به اطرافيان نشان دهد.

ارژن هنوز در راه است و خود نيز به اين در راه بودن اعتراف مي کند؛ اما در راه فتح قله بلند رباعي که پيش از اين بارها از سوي خيام و مولانا و بيدل و... فتح شده است از کوه و کتل هايي گذشته که ديگران در گردنه هاي پيچاپيچش سرگردانند.

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت 17:53 توسط امید مهدی‌نژاد| |