تقویم ها را وارسی کردند: افسون مدار دور گردون است
افسون چشم ساحرانی که دستان شان در دست قارون است
ردّی که برجا بود از خورشید در های و هوی سایه ها گم شد
تنها همین مانده ست: رازی که در سینهی فانوس مدفون است
مردی نمی بینیم در میدان چندان که می گردیم و می گردیم
آواز پای مرد؟ افسانه ست، این شور از خلخال خاتون است
بشنو؛ " هنوز آواز پایی نیست" در گوش بیهوش خیابان ها
در شهر بوی مرگ پیچیده ست، این گرگ وحشی تشنهی خون است
ای سینه زن ها! از چه می گویید؟ این نینوا دشت شهادت نیست
ای آهوان خسته! بگریزید، نام رضا نیرنگ مامون است
آن دورها گفتی سواری بود، اما همین گرد و غباری بود
آری، ببین دستان موسی باز در جستجوی دست هارون است
تقویم ها را وارسی کردند، امروز هم روز اباذر نیست
اینک تو و فردای دیروزت: آیندهی تلخی که اکنون است